تبلیغات
POLICYSTIR | وب سایت هواداران دانلود موسیقی - یا مهدی بسیار بسیار زیبا حتما بخوانید POLICYSTIR | وب سایت هواداران دانلود موسیقی - یا مهدی بسیار بسیار زیبا حتما بخوانید

امتیاز به وبسایت

برای جستجو کلمه ی مورد نظر را وارد کنید و بر روی دکمه کلیک کنید

×
           
تماس با ما
عضویت
سفارش تبلیغات
تالار گفتمان
صفحه ی اصلی
تبـلیغـات
آمار کاربران
خوش آمدید میهمان مهمان




:عضویت
امروز: 0
دیروز:
در انتظار: 0
مجموع کاربران:161
mohammad amin:جدیدترین کاربر

:آمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید کلی : 1

:وضعیت آنلاین ها
میهمان:

:اعضای آنلاین

 
مطالب اخیر
فول آلبوم
گفتگو با مدیران
نظر سنجی
خواننده ی مورد علاقه ی شما













دانـلود آسـان
متـفرقــه
تبـلیغـات
پیشنهاد
موضوعات
صفحات جانبی
بنــام خــــــدا



دانلود موزیک

••••••○○○تبریک مبعث حضرت رسول ○○○•••••• یا رحمت للعالمین جبریل می خواند تو را / ای منجی کل بشر بیرون بیا از این سرا
تو شهریار عالمی تا چند در غار حرا / ای یوسف مصر وجود از چاه تنهایی درآ


تمام فایل ها و اطلاعات درون این سایت مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران است در صورت مشاهده هر گونه تخلف با ما تماس حاصل فرمایید
پـسـت ویــژه

 
 
 
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته والمستشهدین بین یدیه

بسمه تعالی

نمیدونم چرا نمیتونم ولی سعی میکنم

اینقده در میزنم تا درو واکنی..................

مهربون خدا کمک کن....

میگفت مامان ... مامااان....میذاری از این به بعد یه جا میریم چادر بذارمممم

چشمم چرخید    درست اون طرف صندلی عقب تاکسی نشسته بود روی پای مادرش

نگاهش کردم دیدم یه جسه کوچولو موچولو ، لاغر ، یه روسری که از بس کوچیک بود یه عالمه کش اومده بود تا گره بخوره زیر چونش، یه جوری سفت شده بود و کش اومده بود که گوشاش از زیر روسری زده بود بیرون

مامان .. مامانننننن ...... میذاری چادر بذارم

آآآخخ جووووننن میتونم حجاب کنم میتو..... -دیگه اینقده آروم حرف میزد که با همه فضولیم دیگه نمیشنیدم-

داشتم شاخ در میاوردمممم ، بچه با این قیافه ، به طرز لباس پوشیدن هیچکدوم نمیومد ....

مامان ... مامان میتونم بجای کاپشن هم چادر بذارم  

آآآآخخخخ جوووووونننننننن

نمیدونم    کاش که میشد پیاده نمیشدن که بازم حرفاشو میشنیدم    هههییییییی

بابا بابا با همه رنج و زحمتا توی تموم سختیا   هیشکی ندیده موهامو  حتی یه ذره از مومو

خداجون خودت فرج آقامونو برسون

نویسنده : ابوالفضل در 2:45 بعد از ظهرروز دوشنبه 26 فروردین1387 با موضوع :
- ( 11 منتظر )

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

آجرک الله

اللهم عجل لولیک الفرج

نویسنده : ابوالفضل در 10:13 بعد از ظهرروز شنبه 25 اسفند1386 با موضوع :
- ( یک منتظر )

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

یادش بخیر همیشه......................

یادش بخیر همیشه به عشقت اسیر ............

یادش بخیر............

دیروز علی اس ام اس داد که یعنی واقعا ما داریم راه عمو رضا اینا رو میریم یا نه

یه چیزی بهش گفتم که خودم توش مونده بودم

گفتم .....از خود عمو رضا بپرس...

عموجون نمیخوای  بیای یه سری بهم بزنی ؟ نمیگی دلم برات تنگ شده؟ نمیگی .....

آخه نمیگی رقیه جانت توی این ....آخه بابا همیشه همراهم بودی

عمو مگه میشه شماها بهمون سر نزنین ما بتونیم کاری کنیم

بابا بیاین دعا کنین

مگه بدا دل ندارن

چند روزیه عمو پاشدی تنهای تنها با بابا رفتی سفر نمیگی ماها چیکار میکنیم کجا میریم با کی میریم

عمو از وقتی تو رفتی .........

عمو جونم سپر بلای جونم ....عمو از وقتی تو رفتی....

بیا بیا بیا بیا بیا .....بیا بیا که دگر تاب استقامت ................

نویسنده : ابوالفضل در 7:49 بعد از ظهرروز چهارشنبه 10 بهمن1386 با موضوع :
- ( 4 منتظر )
سلام خورشید من

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه
سلام خورشید من  حالت خوبه  الهی قربونت برم کجایی پیدا نیستی   آخه نمیگی این دله  تنگ میشه   چرا فکر من نیستی عزیزم   نمیگی شبا میری تا صبح نمیای من چیکار کنم    نمیگی من چطوری باید تو رو ببینم   چطوری باید طاقت بیارم این همه مدت نبینمت    قربون هوای محلمونم که برم همیشه بارونی یا ابریه اگه هم اینجوری نباشه یهو اینقده جو گیر میشه داغ میشه که آدم نمیتونه بیاد تو رو نگاه کنه   اوندفعه داشتم نگات میکردم یهو دیدم همه دارن داد میزنن بچه مگه آدم اونجوری زل میزنه به خورشید کور میشی مامان میگفت همین کارارو کردی دیگه چشمات سو ندارن    مهربون من عزیزترین من    یا پشت ابر قایم میشی یا شبا از توی آینه ی ماه بهم نگاه میکنی   آخه اینا که همش شد مال تو پس من چی      عاشقی حسنش به اینه که دو طرفه باشه نه مثل من و تو      اینجوری که نامردیه     همه لطفا از یه طرف    همه بهره ها از طرف مقابل      این رسمشه ؟      کاش میشد که همش باشی    میدونی یه بار تصمیم گرفتم بیام قطب   آره خب مگه چیه گفتم تو اون شیش ماهی که همش روزه همش نگاهت میکنم    بعد واسه شیش ماه دیگش یا بر میگردم یا.......  خدا بزرگه دیگه     الهی بگردم تنهایی سخت نیست ؟!!!!؟!!!؟؟        میگما از اون بالا سخته همش همه مشکلات همه رو ببینی نه ؟ بعد مثل کارتونا از اون بالا به مشکلات همه برسی بعد تندی خودتو قایم کنی که بگی کی گفته من بودم

کاش میشد که به مانند ذلیخا باشم*یوسفم دیده و انگشتم و نارنج ز هم نشناسم

مگه نه؟؟؟!!!!    کاش مدهوش جمالت بودم*روی تو دیده و مدهوش نگارم بودم

ایکاش چشمام کور نبود کاش فقط این نبود که هر روز و همش* به کنار خودم احساس کنم* آفتاب گل رویت به جمالم افتد *روی نحسم ز گل روی تو چون ماه شود     ای از همه مهربان تر * ای مهربان مهربانتر * ای آرزویم کجایی ای مهربانم کجایی* ای نازنینم کجایی    آخه نمیگی تو این شبایی که ماه در نمیاد من به کدوم آینه ای چشم بدوزم      آینه ی دلم را  من میکنم مصفا    از عشق آن گل پاک  از عشق آن گل روو    جانان من تو برگرد   ای عشق  جان  برگرد    بیا و دلم را بخر جان من      بیا و دلم را تو با خود ببر      بیا ای نگارم   حبیبم      تو تکدانه مروارید عشق منی    تو امید دین و دنیای منی    فدایت شود آنچه در هستم است       فدایت شوم ای حبیبم حبیم

نویسنده : ابوالفضل در 11:35 بعد از ظهرروز سه شنبه 19 تیر1386 با موضوع :
- ( 7 منتظر )
دلیل آید اینسان بهار می آید

بنام خدا (اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه)

امروز بعد از چند روز بابا منو با ماشین آورد مهد کودک . آخه دیگه آروم آروم باید خودشم میرفت سر کار .

چادر کوچولو و گلدارم رو سرم کرده بودم و اومده بودم تو کلاس . خانوم معلم و همه بچه ها تا منو دیدن خشکشون زد ُ هیشکی انتظار نداشت من بیام . خانوم معلم مهربون تا منو دید با کلی مهربونی با اون بارون چشماش اومد و منو بوسید بغلم کرد اینقده محکم فشار داد که داشتم شاخ در میاوردم.

بچه ها همه اومدن دورمو گرفتن یکی میگفت : چرا این همه وقت نیومدی؟ - چرا تو این یکی دو ماهه اینقده کم پیدا بودی؟ - آخه مگه تو قرار نبود بیا با هم خاله بازی کنیم ؟  - مگه تو این همه مدت خونه نبودین ؟  - مامان باباتم کسی ندیده بود؟  - با مامانم بچه های کوچه تون رو دیدم پرسیدم میگفتن کوچه هم نمیای ؟  - کجا رفته بودین ؟   - همه میگفتن بابات میاد بیرون ولی تو و داداشات کم میاین بیرون ؟  - راستی من اینقده مامانت اینا رو دوست دارم آخه هر وقت مامان و بابات منو میبینن کلی منو ناز میکنن ؟ - بابا میگفت بابا بزرگت پر کشید رفت پیش خدا خوش بحالش منم دوست دارم بزرگ که شدم مهربون بشم مثل بابابزرگیه تو  بعد برم پیش خدا .

این حرفها هیچکدوم نمیتونست لبهای منو واکنه و فقط باعث میشد دلتنگیم بیشتر بشه اینقده حرف زدن و منو صدا کردن که ....اگه خانوم نبود نزدیک بود قهر کنم برم از کلاس بیرون .خانوم معلم مهربون به دادم رسید وگرنه رعد و برقی میزدم که همه از ترس دیگه منتظر بارون بعدش نمونن.

قربونش برم اینقده مهربون حرف زد که بیشتر یاد مامان افتادم.

اینقده ناراحت بودم که نگو . آخه مامان چند روز قبل از اینکه بره سفر اینقده سفارش کرده بود من دیگه نمیتونستم به چیزی غیر از اونا فکر کنم .وقتی مامان این حرفا رو میزد انگار داشتم شاخ در میاوردم آخه من به این کوچیکی چطوری باید مواظب بابا میشدم . چطوری باید جای مامانو برا داداشای عزیزم که بزرگترام بودن پر میکردم . تازه یه حرفایی میزد که اصلا نمیفهمیدم میگفت بزار همون موقع میفهمی ولی یادت نره ها . منم همش میگفتم مامان مگه خودت نیستی خب همون موقع بگو دیگه من یادم میره ها؟؟!!

جناب آقای رئیس اینها را طی این نامه به عرض حضرتعالی رساندم تا بدانید چرا سالی چند روز را بدون اینکه بخواهم موقعیت اداره را در نظر بگیرم میخواهم بروم دنبال مادرم بگردم.هنوز منتظرم تا شاید برادر زاده ام بیاید و بگوید مادر کجاست!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا عزیز سفر کرده ام را به داد برسان

امضاء : زینب

نویسنده : ابوالفضل در 5:4 بعد از ظهرروز شنبه 2 تیر1386 با موضوع :
- ( 6 منتظر )
هر که دارد هوس امام رضا (ع) بسم الله............

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

دلم دوباره خبر میدهد حضور تو را                                  

                                                   بدون فاصله حس میكنم حضور تو را

به من مگو كه نرفته چگونه باز آیم                                 

                                                 مسیر جاده خبر میدهد عبور تو را

كدام آینه در این زمانه ناقص نیست                                   

                                                   كه خوب جلوه دهد انعكاس نور تو را

شبی به شیشه ی طوفانیم به صید بیا                                         

                                                      مگر كه لمس كنم رشته های تور تو را

من از زیارت ناحیه خوب دانستم                                

                                                        كسی شكسته است شیشه ی غرور تو را

هنوز یك ساعتی مانده بود تا وقت نافله پایانی شود؛ هنوز میشد خوابهایی رنگین دید، آخر دیشب بعضی بچه ها پست سواری كرده بودند یا بهتر بگویم سر پست بجای ایستاده پاییدن ایستاده خوابیده بودند و شاید بد خواب شده بودیم ، آخر هنوز سیدی از عز آباد میتوانست تا بجای سوت زدن بر شیرینیه تداوم این افقی بودن اجازه دهد اما قانون صف جمع بازی این اجازه را محدود ساخته بود در حد هیچ

چه آفتاب سوزانی ، آدم پوست اندازون میشد حتی در گروهان دودره بازی مثل گردان 24 برره

پوتین به عنوان رییس جمهور روسیه دمار از پای آدم در این هوا در می آورد مخصوصا كه اگه از همون اول كیپِ پا بود و حالا مجبور بودیم حتی وقتی استراحت میكردیم روی تاولهای پر آب كف پایمان راه برویم

با وجود اینكه یك ساعت زودتر باید میرفتیم تا انتظار الله اكبر صبح و شام و ظهر رو بكشیم اما باز امان از اون وقتی كه آدم دیر میرسید

.

...

.....

........

كبوترا داشتن میپریدن، هنوز دوساعت مونده بود تا هوا گرگم به هوا بازی كنه با خورشید خانوم

هم همه ای بود كه دیدنش قشنگ تر از ندیدنش بود......"الان از ظهر خیلی شلوغ تر شده هاااا ..... "

آخر نفهمیدم من تنبل بودم تو قطاب فروشی یا اینكه اینا عاشق ِصاحبِ مكه توی ایرانِ خودمونن

هر چی كه بود تنبل باید از بین خوبا بر میگشت محل خودشون چون دیگه وقت نداشت

راستی            صابخونه سلام رسوند واسه همه

........

......

...

..

نمیدونم اگه بچه ها مخصوصا سه ساله ها رو میبردن سربازی تو كویر چی مشد

....آن دوست كه بر خانه دلها بنشیند        حیف است كه بر دامن صحرا بنشین

 بنموده مسخر دل ما را ، چه خوش باد       تا آید و بر دیده بینا بنشیند            

   یا رب تو بفرما اجازت به ظهورش         تا آید و بر مردمك ما بنشیند.........

......بیا و ببین كه ......................

تو قدم به چشم من نِه   بنشین كنار جویی

 

نویسنده : ابوالفضل در 9:52 بعد از ظهرروز یکشنبه 23 اردیبهشت1386 با موضوع :
- ( 4 منتظر )
سفرنامه.........××شاید همین دو روز بیشتر نبود××

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

هنر نزد ایرانیان است و بس .

چه بچه ی هنرمندی ... ! هه هه هه !

خونمون مهمونی دادین ؟! یعنی چی؟ بابا ، اینا چی میگن ؟ اومدن خونه ی ما مهمون دعوت كردن ؟! مگه خودشون خونه ندارن ؟ خب میخوان از كسی پذیرایی كنن خودشون كه خونه دارن خب چرا همونجا بستنی شیرینی نمیدن بهشون !!!! آخه مگه آدم از مال كس دیگه هم میبخشه؟!

.

.

.

آن زمان ها را كمی بیشتر به یاد ندارم ؛ مگه نه !؟ پس چند تا .

.

.

هنر نزد ایرانیان است و بس (نقطه)

محدثه شاخه ای گل داد . گلش زیبا بود  سفید با ساقه هایی سبز و پرچمی زرد رنگ ! این گل را فقط بخاطر آن داد كه در ماشین اندكی برایش لبخند زده بود . موهایی افشان و پسرانه(هر چند مثل پسرهای كوچمون)   ناخنهایی لاك زده  با شلوار لیٍ گل من گلی

روسری اش را برداشته بود چون هوا دیگر گرم بود !

فاطمه آنسوتر داشت روسری اش می افتاد لپ هایش گل انداخته بود با آن لباس آبی آسمانی اش !

نمیدانم محدثه دو سال از فاطمه كوچكتر بود یا اینكه فاطمه كلاس اول

هر چه بود گوشواره های كودك پنج ساله با آن خاتم فیروزه ای می درخشید !

چقدر پیاده روی در این صحرای داغ سخت است .

سلام مصطفی آقا خان جان ! خوبید ؟! آخه چرا اینجا .  چه پایان عظیمی ! ای كاش ...!

.................  .

چادری | پلیسی استایر

سلام سید محمد حسین آقا جان ، شما چطورید ؟ آخه شما با این هفتاد و هفت هشت نفر چرا اینجا .

حالا كه از نزد آقا سید محمد حسین برگشتیم دیگر محدثه روسری ای دارد كه از سفیدی زیاد رگه های چهار خانه سیاه دارد !

كاش دل من هم اینقدر پنج ساله بود كه با یك بار حاج سید محمد حسین دیدن می فهمید چگونه باید ..... .

چه بیابان عظیمی و غروبش چقدر پرحرف است ، دیگر دارد سرم از غمباد میتركد ؛ ای كاش !

الهی فدایت شوم كه هنوز ...!

                                          اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

كاش دهلاویه را چمران باران و هویزه را علم الهدی بوران بر .....  .

و شاید این را 1 پذیرفتیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

شهادت هنر مردان خداست و بس !

(حتی اگر تازه مرد شده باشند ! )

*هنر نزد ایرانیان است و بس (نقطه)*

پنج ساله بود و كوچك  ، صورتی كوچك ، دستی كوچك ، انگشتانی كوچك ، دلی كوچك ، چشمی كوچك ، دستانی كوچك ، پاهایی كوچك  و دندانهایی كوچك  همگی ردیف   همگی سفید  حتی یكی شان هم ... !

       - آخر محدثه بابا داشت  - (نقطه)

ولی فاطمه دندانهایش یكی در میان بود و ... !   - می گفت شیری هایش افتاده اند –

هنوز گول زدن را بلد نبود    هنوز بلد نبود حسادت كند  این را با چشمانم دیدم - فاصله - .    پنج ساله

امروز سری به علقمه زدیم   آری   نخلستانی بی مشك   علمداری بی پاسخ  -  -  .

آری نخلستانی بی نخل (ای كاش )    شطی بی آب (ای كاش یا نه )

فقط میدانم چند ساله ای بی عمو   و

.

.

.

.

چند لحظه پیش آیا آنجا خیمه ای نبود ؟ !  فكر نمیكنی تمام خیمه ها خمیده باشند   انگار كه در فتوشاپ كمی همه آسمان را بریده باشی و كج كج چسبانیده با.......  .

اینجا كربلااااااا ؟!؟؟

می گفت می رویم جایی كه روزی علی بن موسی –علیه السلام- وقتی میخواست مشهدی شود اینجا كمی صبر كرد و با قبل از عاشقانش گریست.

چه كربلای عزیزی چقدر     .

سلام به همه بر و بچه های گل

ای كاش دستم تنگ نبود تا می آمدم   وحالا شرمنده ام

الهی چنان كن سر انجام كار تو خشنود باشی و ما رستگار

و در اینجا عمود و عمو را در دشتی آبگرفته از رمل دیدم كه چشمان كور را شفا دادند اما ، من كه نمیدیدم تا شفایم دهند .

چقدر خورشید زیباست     اما چقدر خورشیدی میله گرد میخواهد

                                                                    گران میشود   مگه نه !؟!

كاش می شد خوشبگذرد به شما

اما چقدر

الهی دورت بگردم . و فدایت كه شدم خندیدم

اروندی میان شلمچه

و حالا كه زبیت الله به بیت بابا میرفتیم دیگر از گرمای تابستانی ابتدای بهار ، فاطمه از حجابش تنها لباس بلندی مانده .

هر چند دیگر آستینش را نخورده تا نرسد به قوزك دستانش !  چقدر زیبا تر شده این كلاس اولی از وقتی مامان موهایش را شانه گیس كرد - با آن لپ های قرمزش -

حال شما ؟   مویی كه سوخته  ...   ؟!

تویی تمام هست من ای گل

                   كاش میشد كه...

                             الهی قربونت برم

و ای كاش حكایت فاطمه و محدثه ادامه داشتتتتتتتت .

نویسنده : ابوالفضل در 3:3 بعد از ظهرروز سه شنبه 14 فروردین1386 با موضوع :
- ( 8 منتظر )
عید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه

اللهم كن لولیك الحجه بن الحسن صلواتك علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی كل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسكنه ارضك طوعا تمتعه فیها طویلا

یا مقلب القلوب و الابصار    یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال    حول حالنا الی احسن الحال

سلام بابا جون

خوبی عزیز  خیلی وقته سر نمیزنی باباجونم   دلم تنگ شده ها

آخه دلت میاد بابا ، این همه مدت چطوری منتظر بمونم بابایی

میدونی اون روز كه اومدم مامان بهم گفت .....اذان..

مامان مهربونی میكنه میبرتم به مهمونی ...برام عروسك میخره......گاهی اوقات.

مامان مهربونی میكنه میبرتم به مهمونی ...بارون میباره رو سرم....................مگه كسی...؟! نمیدونم ..

تو مهمونی رفته بودم اون طرفا همه اول داد میزدن تو رو صدا میكردنت!!!

كلی با ذوق     كلی همه منت كشون      بعدش همه .............

بابا جونم.....بابا جون......آقا جون....-چه حالی میده بابا جون اینجوری صداتون میكنم.....

همه میگن شما میای          همه میگن .....اااااااااااااا.......چیزه...........مممممممم.......

بابا جونم ...یه سئوال بپرسم ؟  چیزه ! باباجون نمیخوای بیای ؟؟؟؟

باباجون میشه گوشتونو بیارین نزدیك نترس باباجون نمیخوام یواشكی بوس بدم بعدا شما هم مثل لب و لوچه ی من لواشكی بشی میخوام یه چیز بگم كسی نشنوه " شنیدم اگه بچه ها دعا كنن خدا قبول میكنه باباجون، چرا پس من كه دعا میكنم یا وقتی همه دعا میكنیم تو بیای ، نمیای؟ مگه مااا بچه نیستییییییم!!! بابایی یه چی بخوام قبول میكنی ؟ حالا كه دعای منو خدا دوست نداره یا اینقده سرم شلوغه كه محلم نمیذاره  من یه دعا كنم شما آمین بارونش میكنی برام ؟ آخه میدونییی مامان اینا میگن خدا حرف خوبا رو گوش میده ، شما خیلی خوبی دیگه وگرنه خدا قایمت نمیكرد منااااا نبینیمت !!! هااااا "  

بابایی ، مامان میگه دعا نكنم شما بیای بعدا برام لواشك و خونه سازی و عروسك بخری

میگه گلم  دعا بكن بابا بیاد چون كه ........ باباااااااست

-...........................................-

یا رب الحجه بحق الحجه اشف صدر الحجه بظهور الحجه

عیدی ما یادت نره!( )

كاش میشد تو پرانتز رو ......

منتظرماااااااااااااااااااااااااا، وای ، كاش ببخشید توانش را داشت ولی چه كنم.

نویسنده : ابوالفضل در 1:22 قبل از ظهرروز جمعه 3 فروردین1386 با موضوع :
- ( 5 منتظر )
 
 
صفحات سایت

پلیسی استایر | xml پلیسی استایر | rss